یکشنبه غم انگیز ... تا شب دوام نمی اورم تنهایی مرا می ازارد 
در تاریکی و سایه ...
با چشمانی بسته تو از کنارم میروی
تو ارامیده ای و من تا صبح منتظر
سایه های مبهمی را میبینم از تو خواهش میکنم
به فرشته ها بگویی مرا در اتاقم تنها بگذارند
یکشنبه غم انگیز
چه بسیار شنبه ها تنها در سایه ها
و من امشب خواهم رفت
چشمانم چون شمع پر فروغی می درخشد
دوستانم برایم گریه نکنید که مزارم نور باران است
به خانه باز میگردم جانم به لب رسیده است
در سرزمین سایه ها تنها بخواب میروم
یکشنبه غم انگیز
+
نوشته شده در 88/03/20ساعت 12:55 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|
