تبليغاتX
*ستارگان هرگز نمی میرند*

*ستارگان هرگز نمی میرند*

× هر ستاره شبی ست که از تو دورم ، آسمان چه پر ستاره است ×

 

 

امروز به اندازه تمام دلتنگي هايم شاعر مي شوم.

پيراهن غصه هايم را به تن مي کنم

و مي نويسم از تمام شمع هاي اميدي که در دالان قلبم خاموش مانده اند

و از پروانه هاي بي وفاي روزگار که با رفتنت آن ها مرا ترک گفته اند.

شاعر مي شوم

به اندازه اي که رنگ چشمان تو را در قاب نوشته هايم جاي دهم

و به آن ها بگويم امروز بي قرار تر از هميشه ام.

شاعر مي شوم به اندازه اي که لبخند تو را روي نوشته هايم بيابم

و ببينم آنها با حضور نامت در صفحات دفترم خوشحالند

و از نبودنت در صفحه روزگار نالان.

از تمام غصه هايي که پيچک وار ديواره قلبم را مچاله کرده اند

درمي يابم که شاعران بي قرارند.

بي قرار و محزون درست مثل ني و آن شاپرکي

که ديروز از پيرزن تنهاي قصه ها مي گفت.

شاعران تنهايند.

اين را امروز از باورهاي فرداهاي گذشته دانستم

از چشمان بي فروغشان که در فردا خشکيد.

پس من هم شاعر بودم.

از همان روزي که خانه خاکي را

  بر گل ها و سنجاقکهاي روي زمين ترجيح دادي.

از همان روزي که چشم هايت را بستي و مهمان خاک گشتي

و همه اينها يک بهانه دارد

بهانه من رفتن توست. تو مرا خيلي زود شاعر کردي...خيلي زود.

 

+ نوشته شده در 87/11/09ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 

 ازمن چه می خواهی؟

   اين خسته را بگذار, يکدم بياسايد, يکدم بيانديشد,

  شايد به خود آيد.

  از من چه می خواهی؟

  يک شب رهايم کن, از خود جدايم کن

  در اين قمار بخت, با اين حريف سخت, بازنده ای بايد.

   از من چه می خواهی؟

  من زاده ی دردم , سوزان ولی سردم

  تنهای تنهايم  با آرزوهايم.

  از من چه می خواهی؟

  ای محتسب لختی, من را به خود بگذار,

  اين بند سنگين را, از پای من بردار

    بگذار بگريزم , اندوه ديرين را    

   با شوق آزادی  در هم بيامیزم

   در جام جان ريزم.

  از من چه می خواهی؟

  در چشم تو پيدا شور است و شيدايی

  عشق و اميد و مهر, دنيای زيبايی

  در چشم من پنهان, درد شکيبايی

   از من چه می خواهی؟

   با من سپردی راه

  شبهای تار تار در کوچه های سرد

  راهی که نسپارد , جز يک" دل پر درد".

  آنگه کشيدی پای ماندی ز همراهی

  من را رها کردی در چاه گمراهی

  از من چه می خواهی؟

  وقتی بريدی مهر

     گفتی "صلاح اين است"

  هرگز ندانستی  کاين سينه ی غمگين

  از آه  ,  سنگين است!

  از من چه می خواهی؟

    ديگر دريغی نيست

   بر گير اين جان رادانم که می خواهی...

 

+ نوشته شده در 87/11/01ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

دريافت كد موزيك

www.biabazykon.blogfa.com