گفته بودی که چرا محو تماشای منی انچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی 
+
نوشته شده در 86/10/25ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

شيطان عاشق خدا بود ... مي خواست تنها عاشقش باشد ... فرياد زد ... خدا نفهميد ! . . . خدا بزرگ بود ... مي خواست عاشقي کند ... آدم را آفريد! . . . سالها پيش آدم خدا را از ياد برد ... آدم عاشق شيطان شد ! اين وسط خدا تنها ماند ... به همين سادگي 
+
نوشته شده در 86/10/25ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

دیگر برای من مهم نیست که خورشید ندرخشد . دیگر برای من مهم نیست که آه در بساط ندارم. و دیگر برای من مهم نیست که در نبرد زندگی می بازم . نه ... دیگر هیچ چیز مهم نیست.
+
نوشته شده در 86/10/25ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

و شاید هیچ چیز عوض نشود جز من که بیش از پیش عاشق گشته ام 
+
نوشته شده در 86/10/24ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم 
+
نوشته شده در 86/10/24ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

لب ها خاموش شد زبان خود را عاجز خواند تا پیام دل را به دل برساند و لب ها همچنان خاموش ماندند و این فریاد بی صدای عشق بود که در تلاقی دو نگاه عاشقانه شوری به پا کرده بود و عشق آغاز شد
دل شروع به سخن گفتن کرد
+
نوشته شده در 86/10/24ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

دادگاه تولد٬ رسمی است... و من اما مظنون !!! جایگاهٍ محکوم٬ بی صبرانه مرا می خواند و دگر نیست توان رفتن و من اکنون باید سوگند دروغین دگر یاد کنم!!! مدرکٍ محکم و شاهدان و قاضی پرونده بر جرم ناکرده من دلالت دارند!!! عاقبت محکوم شدم! و عجب لحظه منفوری بود: وقتی که تبعید به دنیایم کردند!!! و چندی که گذشت... نوزادی به دنیا آمد... گریه های دل غمگین مرا : کودکانه٬ خواهش قوت و شرط ولادت خواندند!!! حکم من بر پیشانی من حک شده است: تبعید تا لحظه مرگ!!! و چه تبعیدگاه بعیدی است زمین... چه کسی می داند که من
+
نوشته شده در 86/10/16ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

زیبایی دنیا را تنها ان زمان که در چشمان زیبای تو نگریستم دریافتم و از ان پس هیچ لحظه ای از عمرم بدون اندیشه تو سپری نشد اگر عمر من تنها یک شب باشد ارزو دارم همان یک شب را با تو بگذرانم چرا که محبوب من: این دنیا زمانی زیباست که در کنار تو باشم عشق من: تمنای زندگی با تو را در دل دارم و دوست دارم هر شب در عشق تو ذوب گردم من وابسته عشق تو شدم و دیدی که به عشقت پاسخ دادم تو اجازه دادی که عشقت را در دلم احساس کنم پس: با قلبم تو را صدا می زنم 
+
نوشته شده در 86/10/16ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

اگه عاشقي گناه من است مي پذيرم كه بزرگترين گنهكارم به زندگي با عشق راضي شده ام و بيشتر از همه عاشق شده ام اگه عشق ديوانگيست برترين ديوانه منم ديوانه اي كه به زنجير شده است اي خدا از من راضي باش كه معلم عشق من تو بودي خسرو در عشق به من اقتدا كرد و مجنون ديوانگي را با من آغاز كرد 
+
نوشته شده در 86/10/16ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

ديرگاهيست كه تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آيينه زمن بي خبر است
اسير شب يلدا شده ام
من كه بي تاب شقايق بودم
همدم سردي يخ ها شده ام
كاش چشمان مرا خاك كني
تا نبينم كه چه تنها شده ام
+
نوشته شده در 86/10/08ساعت 9:29 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

کجاست آن روزهایی که مرا در آغوش گرمت همیشه جای بودن بود 
+
نوشته شده در 86/10/08ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

خدا اونو ازم نگیر آخرین آرزوم اینه...
+
نوشته شده در 86/10/06ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

+
نوشته شده در 86/10/06ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

تو خودت گفتی که قوی باشم خودت گفتی کم نیارم پس حالا که من هستم تو کجایی؟ ببین من قویم و کم نمیارم پس تو هم قوی باش تورو خدا تنهام نذار بمون تا چشم همه ی حسودا رو کور کنیم اگه تو کم بیاری من میمیرم 
+
نوشته شده در 86/10/04ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|
