
كسي ديگر نمي پرسد چرا تنهاي تنهايم
ومن چون شمع ميسوزم و ديگر هيچ چيز از من نمی ماند
ومن گريان و نالانم و من تنهاي تنهايم
درون كلبه ي خاموش خويش اما
كسي حال من غمگين نمي پرسد
ومن درياي پر اشكم كه تو فاني به دل دارم
درون سينه ي پر جوش خويش اما
كسي حال من تنها نمي پرسد
ومن چون تك درخت زرد پاييزم
كه هر دم با نسيمي ميشود برگي جدا از او
و ديگر هيچ چيز از من نمي ماند
+
نوشته شده در 86/09/30ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه از این سرگشتگی بیزارم و بیزار ولی راه فراری نیست از این دیوار برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود 
کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه
+
نوشته شده در 86/09/28ساعت 4:28 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

+
نوشته شده در 86/09/24ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/09/24ساعت 5:25 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

من اگردیوانه ام 
با زندگی بیگانه ام
مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم
اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد
در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم
به مرگ مادرم : مردم
شما ای مردم عادی
که من احساس انسانی خودرا
بر سرشک ساده ی رنج فلکت بارتان
بی شبهه مدیونم
میان موج وحشتنکی از بیداد این دنیا
در اعماق دل آغشته با خونم
هزار درد دارم
درد دارم ؟
+
نوشته شده در 86/09/24ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو عمرا تموم دنیا رو بگردی مثه من عاشقی پیدا کنی تو نرو افسانه ی من نا تمومه بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیا ی من باش کنارت حتی مردن آرزومه شنیدم تو دلت انگار می گفتی که عاشقی کجاست وفا کدومه میخوام به سردی شبهام بخندم میخوام به پوچی فردام بخندم وقتی میبینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام میخوام بخندم میخوام داد بزنم تنهای تنهام میخوام وقتی میگم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونی تو غم و غصه ی من ارزونی تو نگو دوستت دارم به یه غریبه میشه اون مثه من زندونی تو رسیده اون شبی که تو میخواستی چه بده آخر مهمونی تو 
+
نوشته شده در 86/09/24ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

انقدر دوست دارم بشنوی خندت میگیره تو نگام می کنیو دلم تو چشمات میمیره انقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم نازگلم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست واسه دوست داشتنه تو نیازی به اجازه نیست انقدر دوست دارم حوصلتو سر میبرم یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم دیگه تو رو دوست ندارم ساعت دیدن تو صدای من درنمیاد آره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد انقدر دوست دارم شماره ها خسته میشن تا نهایت میرنو با چشم تو بسته میشن
+
نوشته شده در 86/09/20ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

اسم تو رو نوشتم...روی بخار شیشه... نوشتم این زمستون...بی تو بهار نمیشه... خالیه جات هنوزم... رو نیمکت رو ایوون...وقتی میشستی با من... لحظه ها زیر بارون... صدای پای بارون...رو سنگفرش خیابون... صدای چیک چیک آب...تو کوچه و تو نادون... وای که چه آروم آروم...از تو برام میخونه... بی تو دلم میگیره...تو این سکوت خونه... هر شب تو اسمونها...دنبال تو میگردم... دنبال یک ستاره... اما پیداش نکردم...سرگردون و پیاده...ابرای پاره پاره... چشمک بزن ستاره.. منتظر اشاره ام... صدای پای بارون...رو سنگفرش خیابون...صدای چیک چیک آب... تو کوچه و تو ناودون... واااااای که چه آروم آروم.. .از تو برام میخونه...بی تو دلم میگیره... تو این سکوت خونه...واااااااااای که چه آروم آروم... از تو برام میخونه...بی تو دلم میگیره تو این سکوت خونه...
+
نوشته شده در 86/09/20ساعت 9:26 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


زل زده بود تو چشمام با عصبانیت نگام می کرد می گفت تو به من قول دادی!
قول دادی که منم با خودت ببری!قول دادی که تنهام نذاری؟
من غیر از تو کسی رو نمیشناسم من غیر از تو با کی برم؟ چه جوری برم؟
هرچی بیشتر سکوت می کردم بیشتر حرفاشو تکرار می کرد
با بغض بهم نگاه کرد گفت برو تو هم مثه همه!
نمی دونستم چی بگم این ماهی چی از من میخواست
آره من یه رود بودم ولی کی بهش قول داده
بودم که به دریا بریزم که
بخوام اونو هم ببرم!
+
نوشته شده در 86/09/20ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/09/18ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/09/18ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

آی خدا دلگيرم ازت،آی زندگی سيرم ازت آی زندگی می ميرم و،عمرمو ميگيرم ازت اين غصه ها ی لعنتی،از خنده دورم ميکنن اين نفسا ی بی هدف،زنده به گو رم ميکنن چه لحظه های خوبيه ،ثا نيه ها ی آخره فرشته مردن من،منو ازينجا مي بره چه اعترا ف تلخيه ،انگار رسيدم ته خط وقت خلا صی از غم است،وا ی دنيا بيزا رم ازت
+
نوشته شده در 86/09/18ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

بمان با من که من بی تو صدايی خسته در بادم در اين اندوه بی پايان بمان تنها تو در يادم شبيه برگ پاييزی پر از احساس دلتنگی دلت مانند يک دريا زلال و صاف و يکرنگی نگاهت بی قرار کيست ؟ تو ای خاتون درياها تو ای محبوبه ی شبها تو ای زيبا تر از رويا چه شبهايی که بی تو خزان عشق را ديدم ولی از عشق گفتم باز کنار غصه روييدم بلور اشکهای من همان آغاز
+
نوشته شده در 86/09/18ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

خیلی دوست داشتمم بیام بغلت کنم و روی شونه هات گریه کنم و بگم: *خدا حافظ زندگیم* ولی نمیشد. آخه حسودا خیلی زیادن چشم ندارن ما رو با هم ببینن *زندگیم* من رفتم سفر یه جای دور جای که مطمئنم یه روز اونجا به هم میرسیم گریه نکن ذجر میکشما !!! میخوای عذابم بدی؟؟ راستش امشب خیلی هوس گرمی دستاتو کردم یادته من گریه میکردم و تو اشکامو پاک می کردی؟ حالا تو گریه میکنی و من اشکاتو پاک میکنم اما تو منو نمیبینی. من میرم ولی تو توی اومدن عجله نکن زمانی بیا که دیگه خدا بهت اجازه ی اینجا بودن رو نده بازم که گریه میکنی؟!؟ من راحتم چون دارم حسابی نگات میکنم حسابی ازت لذت میبرم از دیدت... از عطر تنت ... از همه چیزت ... از وجودت... من الان خیلی خوشبختم چون همیشه پیشتم همیشه حست میکنم و همین برای من کافیه... 
+
نوشته شده در 86/09/06ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

سو سوی این چراغ اینک مرا بس است و گرمای اندکش دریای آتش است ای سو سو زده به خلوتم!!!!!!!!!! اینک حضور تو بی نیازی من است و ..................آغوشت بسان خورشیدی است که مرا در خود می فشارد تا نور و رحمت را در آن بیابم و با بوسه ای ......................... جاودانگی را آغاز کنم. به یاد همان لحظه ا ی که به آغوشت آرام و آهسته ......آرامش را یافتم 
+
نوشته شده در 86/09/05ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|
