تبليغاتX
*ستارگان هرگز نمی میرند*

*ستارگان هرگز نمی میرند*

× هر ستاره شبی ست که از تو دورم ، آسمان چه پر ستاره است ×

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما مجبور باشی لبخند بزنی ...

خيلي سخته که از عزيزترين کست بخوای که فراموشت کنه

خيلی سخته بخوای در آغوشش آرام گيری اما مجبور باشی جواب سلامشم ندی

خيلي سخته که راهی را که قدم به قدم با او پيمودی با چشمان بسته و تر بتنهايي گذر کنی

خيلی سخته که خاطرات با او بودن هايت را با اشک چشم کمرنگ کنی ...

خيلی سخته که او چيزهايی را باور دارد که واقعيت ندارد وتو نتواني برايش ثابت کنی

خيلی سخته که او تورا به بازی ديگری دعوت کند و تو خسته تر از آن باشی که ادامه دهی ....

خيلی سخته وجودت پراز تمنای ديدار باشد ولی نتوانی حتی به تلفن هايش جواب دهی

و خيلی زجر آوره که تمام وجودت او را صدا زند اما مجبور باشی به او بگويی ازت متنفرم ....

خيلی سخته وجودت پر ازنياز باشه ولی بهش بگی خداحافظ

خداحافظ

+ نوشته شده در 86/08/30ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .

گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .

گفتم مگه مي توني ؟

گفت : آره سخت نيست ، آسونه.

گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.

يه خنجر برداشت .

گفتم اين چيه ؟

گفت : سيسسسسس.

ساکت شدم .

گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .

خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .

دوست دارم ديوونه.

اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم .

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.

+ نوشته شده در 86/08/30ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 خيلی سخته غرورت رو واسه يه نفر بشکنی

بعد بفهمي دوستت نداره

خيلي سخته دوسش داشته باشي اما

نتوني باهاش بموني خيلي سخته گريه کني

 ولي بهونه نداشته باشي خيلي سخته

 صميمي ترين دوستت بهت خيانت کنه خيلي سخته

کسي که تمومه زندگيت رو به پاش ريختي

 با بي رحمي تو چشات نگاه کنه بگه

 : « دوستت ندارم »

 خيلي سخته مجبور باشي سخترين چيزا رو

تحمل کني

 خيلي... خيلي... خيلي... سخته

 

+ نوشته شده در 86/08/30ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی

می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی

 

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من

چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن

 

تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی بم که زندگی کنم

 

نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی

توی این کابوس درد،رویایه مهربونمی

 

وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز

عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

 

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

 

ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی

هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی

 

هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی

نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی

+ نوشته شده در 86/08/30ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

خيلي سخته

که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته

که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته

که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خيلي سخته

که عيد رو ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته

که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته

که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه :

(ديگه نمي خوامت)

 

+ نوشته شده در 86/08/30ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 
به سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم کرد

تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد

گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم.

منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.

ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم.

تا نفس باقيست

اينجا انتظارت مي کشم.....
 

+ نوشته شده در 86/08/30ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

می دونم..... میگین این چرا هی میره...هی برمیگرده......

 اما خودم هم نمی دونم که چی شد برگشتم ....بعد از....این همه ماجرا و اتفاق....

حالا.....  من موندم و 

 بارون و ......  

  این دل خسته و ...... 

   یه دریای بی مسافر و ....

       اما  حرف ... حرف که خیلییه.... زیاد.....

  اما  ...گفتنش مهمه...واسه کی گفتنش مهمتره

 

+ نوشته شده در 86/08/27ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 

حالا که دنیا می خواد منو تو تنها بمونیم

من واست میمیرم جواب دنیا رو میدم

 

+ نوشته شده در 86/08/27ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 
يادته يه روزي بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون
 
که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد
 
چي؟؟ گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ...
 
گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...
 
گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره
 
... و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي ...
 

+ نوشته شده در 86/08/27ساعت 10:8 قبل از ظهر توسط یک ستاره |

تو كه مي دونستي من طاقت دوري تو ندارم

مي تونستم وقت گريه سر رو شونهات بزارم

دلم تنگه ديدنت داد ميزنه تو سينه

همش بهونه ميگیره ميخواد تو رو ببينه

بي تو شبام پر از غمه

پر از سكوت و ماتمه

دلم ميخوام يه روز بيايي نگات كنم يه عالمه

بگم دوستت دارم ولي هرچي بگم بازم كمه

دلم تنگه ديدنت داد ميزنه تو سينه

همش بهونه ميگیره ميخواد تو رو ببينه

 

+ نوشته شده در 86/08/12ساعت 4:40 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 

 

سرسبزترین بودم و زردم کردی

تبعیدی فصل شوم و دردم کردی

من چشم و چراغ این و آنها بودم

انگشت نما و کوچه گردم کردی 

+ نوشته شده در 86/08/12ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 این صدای طپش قلبم نیست

 در نهانخانه ی دل سینه زنی ست

 

+ نوشته شده در 86/08/12ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 

خدایا سلام...

 

منم..همون بنده ی گناه کارت...

 

منم همون بنده ی که همیشه میام

 

سراغت و ازت کمک میخوام...منم

 

که باز درمونده شدم..منم که باز

 

سرگردون شدم..خدایا کمک کن...

 

به داد این حقیر ترینت برس...

 

خدا دل کوچولوم تاب و تحمل یه

 

درد دیگه رو نداره...قلبم پر از غم و

 

درد..دیگه اگه باز دردی بخواد واردش

 

بشه نمیتونم تحملش کنه..خدایا...

 

پروردگارم..بهترینم..خوب ترینم..

 

تو بگو این بندت باید چیکار کنه؟...

 

من که همیشه گفتم راضی ام به

 

رضای تو..من که همیشه دعا کردم

 

گفتم خدایا اونچه خیر برام رقم بزن...

 

ولی حالا درمونده شدم...

 

نمیدونم میخواد چه اتفاقی بیفته؟...

 

نمیدونم حکمتت در این اتفاق ها چیه؟

 

نمیدونم..نمیدونم..نمیدونم...

 

خدایا بگو..بگو چیکار کنم..بگو گریه

 

کنم یا که باید خوشحال باشم؟...

 

خدایا تو بگو ایا من بنده ی زیاده

 

خواهی بودم؟..ایا هیچ وقت ازت

 

چیز بزرگ یا دست نیافتنی خواستم؟

 

پس چرا این آرزوی کوچیکمو رد میکنی؟

 

چرا این بندت نباید به مراد دلش برسه؟

 

کاش حکمتش رو می فهمیدم...

 

خدایا فقط تنهام نذار...مثل همیشه

 

کنارم باش..کمکم کن...تنهام..خیلی...

 

خیلی خیلی تنهام...

 

+ نوشته شده در 86/08/12ساعت 4:19 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

 اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده

خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو

افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت

مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در

کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها

بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم

کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو

خواهم بود ...

+ نوشته شده در 86/08/12ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

آرزويم اين است

نرود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

عاشق آنكه تو را مي خواهد

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

و ترا دوست بدارد به همان اندازه

 كه دلت مي خواهد

 

+ نوشته شده در 86/08/12ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط یک ستاره |

دريافت كد موزيك

www.biabazykon.blogfa.com