باز هم امشب زیر لب صدایت می کنم اشک می ریزم دو چشمم را فدایت می کنم در نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام هر چی می خوای بگو من هم دعایت می کنم خسته ای طاقت نداری می روی آخر سفر طاقت اشکت رو ندارم پس رهایت می کنم رفته ای من ماندم در انتهای عشق تو رفته ام قربان عکست جان به به پایت می کنم
+
نوشته شده در 86/07/28ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه فردا نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوز و پر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد از این زندگی اینگونه بی معنا نبود 
+
نوشته شده در 86/07/28ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

سر به سرم نذار که خیلی خستم با من باشی من تورو میپرستم از آسمون از آدما بریدم چشمامو روی کهکشونا بستم منو میخوای بگو بذار بدونم ساده از عشق و عاشقی بخونم من از سکوت اون نگات میترسم بگو بگو که: من پشت می مونم... 
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 9:39 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

آروم گريه ميكردم كه صداي گريهام به گوش كسي نرسه تا نفهمه كه من مثل آدماي ديگه ضعفهايي دارم! آروم گريه كردم چون ميدونستم صداي گريهم براي كسي مهم نيست! آروم گريه كردم چون از صداي گريهم فقط دل خودم غمگينتر ميشد! هنوزم آروم گريه ميكنم چون ياد گرفتم كه گريه رو بايد آروم و بي صدا كرد! چون هميشه تنها گريه كردم! اما مهم اين نيست كه موقع گريه كردن كسي پيش آدم باشه! مهم اينه كه يكي باشه كه درد آدم رو حس كنه و با آدم گريه كنه 
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیایی چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش من منتظر حادثه ام فکر خطر باش گفتم که نشانم بده گر چشمه ایی آنجاست گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

به او بگویید دوستش دارم... ،به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد ، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.. به او بگویید دوستش دارم ، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم... به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است 
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

پــــای ســـگ بــــوســیــد مـجنون خــلــق پرســید: ایــن چــه بـود ؟ گـــفــت ایــن ســـگ گــاه گاهی کــــــوی لـــیـــلــی رفــته اسـت 
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

چشمهایم تا خورشید بدرقه راهت تو خواهی رفت ومن با یک کاسه داغ لبخند نذر آخرین نگاهت تو خواهی رفت من ودستانم پر از التماس با تو بودن می دانم تو خواهی رفت اما دستانت را برای من نگهدار 
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

شبى كه از غم تو سخت گريه سر دادم
به اشك و آه و بهانه ترانه سر دادم
ستا ره ها همه در ماتمم شريك شدند
در آن سياهي بي انتها بهانه سر دادم
و آسمان كه به تنهاييم دوباره دامن زد
كنار پنجره فرياد عاشقانه سر دادم
نواي دلكش باران مرا به خواب سپرد
ونـــــام خوب تو را كودكانه سر دادم
تـــــــــمام بودن من در نبود تو پژمرد 
ولي سرود تو را جـــــــاودانه سر دادم
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 8:36 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

تورا گم مي كنم هر روز پيدا مي كنم هر شب بدين سان خواب ها را با تو زيبا مي كنم هر شب تبي اين كاه را چون كوه سنگين مي كند آن گاه چه آتش ها كه با اين كوه بر پا مي كنم هر شب مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني جانا چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب تمام سايه ها را مي كشم در روزن مهتاب حضورت را از چشم شهر حاشا مي كنم هر شب دلم فرياد مي خواهد ولي در گوشه اي تنها چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب كجا مفهومي براي عشق مي گردي كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم هر شب 
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن .... آدما انگار براي ما دعا نمي کنن... گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم .... بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم... به خداي آسمونامون گلايه مي کنم... گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ... تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم... گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد... گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ... واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد... گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ... توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن... گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ... واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرش
ولی آهسته می گویم:
خدایا بی اثر باشد
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 7:44 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

یاد کن مرا ای دوست لا اقل به دشنامی
گر نمیکنی یادم با سلام و پیغامی این چنین که می بینم آنچنان که میبینی کار من و تو آخر میکشد به بد نامی روی هر دو چشمانت تیغ بسته ای ای دوست قصد کشتنم داری یا نهاده ای دامی در لبان لعلت باز خون تازه می بینم یار سنگدل تا چند خون من بیاشامی چشمهای تو سر شار از تمام خوبیهاست ورنه من که درویشم قانعم به بادامی نرم نرم. بی هق هق. قطره قطره میگریم گریه میکند با من آسمان به آرامی از چه رو نمیدانم رسم آسمان اینست کار عاشقان آخر میکشد به ناکامی 
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم
+
نوشته شده در 86/07/07ساعت 11:54 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/07/02ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|
