
+
نوشته شده در 86/06/31ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی بــــــه خـــاطــرش داد بـــزنــی به خاطرش دروغ بگی وقــــتـــی کســــی تو قـــلبته حاضـــری دنیــا بد بشه قـــــید تمــــوم دنـــیـــا رو به خــــاطـــر اون مـــیزنــی وقـــــــتی بشــــینه به دلت از هــــمه دنــیا می گذری حـــــاضری مســــخره ات کـــنن تـــمام آدمـــای شهر حــــاضری هر جـــا که بـــری به خاطــــرش گریه کنی وقــــتی کســــی تــــو قلــــبته یـــه چیز قیمتی داری حــــاضری هـــــر کی جــــز اونو ســاده فراموش بکنی حــاضری کــــه بگــــذری از مــــقررات و دیـــن و درس وقــــتی کســــی رو دوســت داری صاحب کلی ثروتی
حـــاضـــری دنـــیا رو بـــدی فــقــط یــه بار نگاش کنی
رو هــمه چـــی خـــط بکـــشی حـــتی رو برگ زندگی
فــــقـــط اونــــی کــــه عشقته عاشـــقی رو بلد بشه
خــــیلی چـــــیزا رو مــــیشکنی تــا دل اونـــو نشکنی
تــــولد دوبــــارته اسمشــــــو وقــــتــی مـــــــی بری
امـــــا نـــبینی اون بــاهـــات کرده واسه یه لحظه قهر
بـــــگی کـــه محتاجشــی و به شونه هاش تکیه کنی
دیـــــگه بــــه چــــشمت نمــی یاد اگر که ثروتی داری
پشـــت سرت هـــر چی میگـن چیزی نگی گوش بکنی
وقـــتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس
نـذاری از دســـتـــت بــــره ایـــن گنـــج خیــلی قیمتی
+
نوشته شده در 86/06/31ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/06/31ساعت 9:43 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|

نمی دانم دلم گم شده یا اونی که دل به او سپردم! نمی دانم.....
نمی دانم عشقم گم شده یا معشوقم.
نمی دانم اعتماد بی جا کردم یا بی جا به من اعتماد کردند.
نمی دانم لیاقت او را نداشتم یا او لایق من نبود.
نمی دانم من در حق عشقم خیانت کردم یا او. او قدر ندانست یا من,
نمی دانم خدا این را قسمت ما کرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم.
نمی دانم چرا وقتیکه دل بستن سهل است, دل کندن آسان نیست.
نمی دانم خدا به ما دل داد تا از دنیا ببریم یا دنیا رو داد تا دل بکنیم
نمی دانم خدا این را قسمت ما کرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم.
و هزار تا نمي دونم ديگه....
+
نوشته شده در 86/06/31ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/06/29ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

سراغ از من نمي گيري گل نازم نمي شناسي صداي کهنه ي سازم نمي دوني مگه اينجا دلم تنگه؟ نمي دوني مگه با غصه دمسازم؟ هواي گريه داره اين دل سردم چشام گريون صدام لرزون تويي دردم شبا تو کوچه ي پر ماتم پاييز به دنبال چراغ خونه مي گردم برات گفتم حديث برگ خشک و باد لالايي قصه ي پروانه و شمشاد سراغ از من نمي گيري نگير اما فراموشم نکن پروانه ي زيبا سرود بي وفايي رو چرا خوندي؟ مگه لالايي هامو برده اي از ياد؟ نذار يادت بره پروانه ي زيباي من روزي شده قلبي اسير خونه ي غم ها
+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 1:1 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 12:59 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

که تا نامت را بر زبان می آورم
و یادت در قلبم شکل می گیرد
اشک از خانه چشمانم سرک می کشد
و تا نگاهت را به ذهن می اورم قلبم تپیدن آغاز می کند
در گوشه تنهایی ام
خاطراتم را مرور می کنم
خاطرات تلخ و شیرین لحظه های بی تو و با تو بودن
و لحظه های تنهایی با انتظار ...
و اکنون می فهمم که عشق چه ها می کند
و تو می دانی که موسیقی این خاطرات
اشک من است که از گونه هایم سرازیر می شود....
+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 12:42 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

از نگاه همیشه منتظرم...از چشمان بارانیم.... ازبوسه های نشکفته ام...بنو یسم برایت از ترسم... ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن... بی تو گفتن وبی تو خواندن.... بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم در گنج عزلت تنهایی ام.... بنویسم برایت از معنای زندگی از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم... زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم... من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم...
+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 9:30 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|

گریه کن جــــدایی ها ما رو رهــــا نمی کنند 
آدمـــــا انـــگار بـــرای مـــا دعــــا نمی کنند
گـــریه کن ما حالا حالا ها ما باید جدا باشیم
بـــشینیم مـــنتظر مــــعجزه خـــــدا باشــــیم
گـــــریه کن منم دارم مثل تو گـــــریه میکنم
بـــــه خــدای آسمونــــامون گلایــــه می کنم
+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|

شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم
تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا
تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا
پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني
كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا
شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم
تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا
نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري
تو تصحيح تمام اشتباهاتم مي شوي آيا
ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من
به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا
براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري
براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا
شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد
تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا
صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من
براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا
پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را
به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا
+
نوشته شده در 86/06/28ساعت 9:1 قبل از ظهر توسط یک ستاره
|

می خوام از تو بنویسم که نگی رفتی نموندی نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم بازم اینو می نویسم ، تا ابد تو موندگاری توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری
+
نوشته شده در 86/06/26ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|
