کاش میدانستی چه میگذرد بر من
کاش میدوختی نگاهت را بر من.کاش احساس میکرد تن خسته من دستان گرم تو را...
کاش تعبیر میکرد نگاه آرام تو را در پس آن چشمهای بی قرارت...
کاش میدانستم که این نگاه جنس ماندن ندارد
کاش میدانستم خواندن تو بی تو معنا ندارد...آری من ندانسته شعر پرواز را سرودم و تو دانسته شعر ماندن را...
+
نوشته شده در 86/02/28ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

آن شبانگاه که دل بر سر راهت دادم بنده عشق تو گشتم تو شدی بنیادم طالع سعد من از یاد نگاه تو بود چشم زیبای خمارت نرود از یادم با تو بودن چه خوش است آی پریزاد اميد مست روی مه تو هستم و اینک شادم در کمینم که شبی بگذری از کوچه دل که من اینگونه به دنبال رهت افتادم نیستم در غم حسرت که تویی یاور من با تو ای افسانه من تا به ابد آزادم
+
نوشته شده در 86/02/28ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/02/28ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/02/28ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


همه گویند : که تو عاشق اویی...
گرچه دانم همه کس عاشق اویند..
یا رب !!! تو کمک کن به دل من
نکند راست بگویند
![]()
+
نوشته شده در 86/02/28ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

دروغ میگفت دیگری را دوست میداشت بارها به او گفتم دوستت دارم تو هم مرا دوست میداری؟ گفت:اری تا دیدی خاموش بودم رفتی ............. اخر از چشم شکیبم افتاد گفتم: راست بگو تورا خواهم بخشید ایا دل به دیگری بسته ای؟ بگفت: نه فریاد زدم راستش را بگو هرچه باشد خواهم بخشید واز نگاهت هر چه سنگین باشد خواهم گذشت..................... عاقبت با ارزویی فراوان امد گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم گفتم حالا که تو سالها به من دروغ گفتی این بار من هم به تو دروغ گفتم هرگز تو را نخواهم بخشید تو دل زخم خورده ی مرا دوباره شکستی هرگز تو را نخواهم بخشید....................
+
نوشته شده در 86/02/28ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

من از قبیله ی درد و سیاهی ام !؟ باشم فریب خورده ی فصل تباهی ام !؟ باشم وجانشین خدا روی خاکِ بی مصرف به احتمال زیاد اشتباهی ام ! باشم سیاوشانه قراراست گوئیا تا هست اسیر آتش این بی گناهی ام باشم وازصداقت آئینه سهم من کافیست همین که شاهدِ بر رو سیاهی ام باشم وبهتر است در این گرگ روزگار غریب رفیقِ حوصله ی بی پناهی ام باشم دراین شبانه مرا در خودم رها بگذار که با کبوتر دلتنگِ چاهی ام باشم و بی خیال سفر، کوله بار، هرچه که هست به هر کجایِ غریبانه راهی ام باشم
+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش اين همه خواستن دستات بدون حتي نوازش ! ميدونم كه خنده هام واسه تو گريه درده مي گذري از من و مي ري اما باز من بر مي گردم مي دونم برات عجيبه من با اون همه غرورم پيش همه بدي هات چه جوري بازم صبورم مي دونم واست سواله كه چرا پيشت حقيرم ؟ دور مي شي منو نبيني باز سراغت رو مي گيرم مي دوني چرا هميشه من بدهكار تو مي شم وقتي نيستي هم يه جوري با خيالت راضي مي شم مي دوني واسه چي از تو قد مي گيرمو مي خندم تا نبيني گريه هامو هر دو چشمامو مي بندم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگهام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بدجوري تنهام
+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


در نیست راه نیست شب نیست ماه نیست نه روز نه آفتاب ؛
ما بیرون زمان ایستاده ایم با دشنه ی تلخی در گرده هایمان
هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است.
در مردگان خویش نظر می بندیم
با طرح خنده ای و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای ؟
+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

ای محبوبم از زمانی که مرا ترک کردی بی تو سوختم و ساختم تــــــا زمانی که باختم
![]()
+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|


+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|

+
نوشته شده در 86/02/23ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط یک ستاره
|
